کد خبر: ۳۳۲۸۵
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۸
رئيس انجمن جنگلباني ايران در گفت‌وگو با «وقايع‌اتفاقيه» مطرح کرد؛
کل هزينه‌اي که براي حفظ جنگل‌هاي شمال مي‌شود، به‌اندازه هزينه يک تيم فوتبال هم نيست. بر‌اين‌اساس، بايد تمام عوامل تخريب حذف شود. متأسفانه 80 درصد جنگل‌هاي ايران به‌شدت درگير تخريب دام هست.
زیست بوم: جنگل، فقط درخت نيست و اين اکوسيستم، نقش بسيار مهمي در حفظ منابع آبي دارد، اين در شرايطي است که ايران داراي پوشش جنگلي کمي است؛ جنگل‌ها در ايران کمتر از 11 درصد سطح سرزمين را پوشانده‌اند و گفته مي‌شود که روسيه، استراليا، برزيل، کنگو، کانادا، اندونزي، آمريکا، پرو، هند و چين،75 درصد کل جنگل‌هاي جهان را در اختيار دارند. بااين‌حال، جنگل‌ها بخش عمده‌اي از تنوع زيستي کشور را دربر مي‌گيرند.

آمار‌هاي ارائه‌شده مستند به گزارشات سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري کشور و فائو نشان مي‌دهد که تقريبا يک‌سوم جنگل‌هاي کشور از بين رفته است و اين فرايند مي‌تواند به کاهش منابع آبي منجر شود. اينکه جنگل چه نقشي در حفظ منابع آبي ايفا مي‌کند، شامل چه عناصري است و تخريب هر کدام از عناصر چه بر سر جنگل خواهد آورد، سؤالاتي است که از هادي کيا‌دليري، رئيس انجمن جنگلباني ايران پرسيده‌ايم.

او در اين مصاحبه تفصيلي به صورت مختصر، عناصر جنگل را معرفي و کارکرد آن را تبيين مي‌کند. به اعتقاد اين کارشناس منابع طبيعي، در يک اکوسيستم جنگلي، هر کدام از گونه‌ها نقش خاص خود را ايفا و گونه‌هاي اساسي اکوسيستم جديد را احيا مي‌کنند. کيادليري در بخشي از اين مصاحبه با تأکيد بر اينکه جنگل‌هاي شمال (هيرکاني) را به‌عنوان ميراث تدريجي جهان مي‌شناسند، گفت «اين جنگل‌ها ويژگي‌هايي دارند که نه‌تنها در ايران بلکه در سطح جهاني متمايز و خاص هستند.» 

باوجود غنا و تنوع زيستي بالا در جنگل هيرکاني، بين سال‌هاي1334- 1305، اين جنگل‌ها تقريبا نصف شدند (از 3,4 ميليون هکتار به 1,51ميليون هکتار.) اين امر موجب کاهش شديد تنوع زيستي البته نه‌تنها به موجب تغيير کاربري و از‌دست‌رفتن زيستگاه‌ها، بلکه به‌دليل تخريب جنگل و پارگي زيستگاهي شده است. به گفته کيا‌دليري، اهميت جنگل و ارزش‌هاي اقتصادي آن، همچنان از سوي دولت درک نشده و هزينه‌اي که براي جنگل‌ها در ايران مي‌شود، اندازه هزينه يک تيم فوتبال هم نيست و اين درحالي است که حدود يک ميليون هکتار از جنگل‌هاي زاگرس و 40 هزار هکتار از شمشادهاي شمال کشور در چند سال اخير از دست رفته است.
 
عناصر جنگل را به‌عنوان يک اکوسيستم به صورت مختصر توضيح دهيد؛ تخريب هرکدام از عناصر اصلي چه آسيبي به محصولات يا منابع جنگل مي‌رساند؟ 
جنگل، شامل موجودات بسيار‌بسيار کوچکي مشابه ميکرو‌ارگانيسم‌ها هستند که درکف جنگل و خاک آن زندگي مي‌کنند و حيوانات غول‌پيکر، درختان و مجموعه‌اي از حشرات و قارچ‌ها اکوسيستم را تشکيل مي‌دهند. جنگل‌ها، صرفا درختان نيستند.

 واژه اکوسيستم، به معني سيستم هدفمندي است که تمام اجزاي کوچک و بزرگ آن به‌طور هدفمند، مثل اتومبيل در ارتباط با يکديگر کار مي‌کنند. تعداد بسيار زيادي از موجودات به هم مرتبط، در جنگل‌ها وجود دارند که اگر هر کدام دچار آسيب شوند، تمام عناصر ديگر هم بي‌ارزش و درواقع به مشکل بر خواهند خورد. اينکه درخت را مساوي با جنگل مي‌دانند در ظاهر يک نگاه غير‌تخصصي است چون درخت، خود به‌تنهايي يک اکوسيستم است. با اين همه، اگر بخواهيم جنگل را از قول فائو تعريف کنيم، بايد بگوييم نيم‌هکتار زمين که درصد تاج‌پوشش درختان آن به سطح زمين بيش از 10 درصد باشد، جنگل ناميده مي‌شود. 

در يک اکوسيستم جنگلي، هر‌کدام از گونه‌ها نقشي ايفا مي‌کنند. از نظر علمي برخي گونه‌ها کليدي و در انگليسي «Keystone Species» شناخته مي‌شوند؛ اين‌گونه‌ها درواقع از آن اکوسيستم حفاظت مي‌کنند. برخي گونه‌ها، پايه‌اي و اساسي است که درواقع اکوسيستم جديد را احيا کرده و همچنين گونه‌هايي تثبيت‌کننده ازت و نيتروژن هستند که خاک را غني مي‌کنند. درختاني که خود محل زندگي انواع حشرات و گونه‌هاي مفيد ديگر مانند حشراتي که به‌عنوان کنترل‌کننده‌هاي بيولوژيک در طغيان آب‌ها کارايي دارند، هستند، به‌عنوان گونه‌هاي ديگر از عناصر اصلي جنگل به حساب مي‌آيند. 

رابطه آب و جنگل چيست؟ جنگل چه نقشي در حفظ منابع آبي دارد؟ 
در جنگل‌هاي شمال کشور، 700 تا هزار متر محل باران‌هاي سيل‌آساست. هنگامي که باران بر برگ درختاني که بر زمين ريخته‌اند، مي‌ريزد، تشکيل لاشبرگ مي‌دهد. گاهي عمق اين لاشبرگ‌ها تا زانوي انسان است و جالب اينکه حکم اسفنج يا يک ابر را بازي مي‌کنند. لاشبرگ‌ها، آب باران سيل‌آسايي که مي‌بارد به خود مي‌گيرند و به‌طورتدريجي آن را آزاد مي‌کنند. آزادشدن تدريجي آب باران سيل‌آسا، دو حسن دارد: نخست، اينکه به زمين‌ها فرصت بيشتري براي جذب آب مي‌دهد؛ به‌همين‌دليل بوده که نفوذ آب در جنگل‌ها 40 برابر زمين‌هاي کشاورزي است؛ دوم، اينکه رهايي تدريجي آب از سيل جلوگيري مي‌کند و رودخانه‌ها به صورت دائمی آب دارند. اين فرايند به حفظ آب کمک مي‌کند. 

ارتباط ديگر جنگل و آب چيست؟ تاج درختان که در بالا به يکديگر نزديک مي‌شوند، تشکيل يک سپر مي‌دهند و مانع برخورد ضربات مستقيم قطرات باران با زمين مي‌شوند. هنگامي که قطرات باران مستقيم به زمين مي‌خورند، پيوند چسبندگي خاک شکسته مي‌شود؛ پس از شکسته‌شدن اين پيوندها، منافذ خاک پر خواهد شد و آب به خاک نفوذ نخواهد کرد. در اين صورت، آب باران به صورت سيل‌آسا حرکت مي‌کند و زمين‌هاي لخت اطراف تهران و دامنه جنوبي دچار هرزآبي مي‌شوند و خسارت مي‌بيند. يکي ديگر از شيوه‌هاي حفظ آب توسط جنگل، به اين صورت است که ريشه‌هاي درختان مانند آرماتور يا ميل‌گردهايي که کف پله‌ها ساخته مي‌شوند، ريشه خاک را نگه مي‌دارند و نمي‌گذارند خاک بر اثر باران شکسته شود، گرانش ايجاد و سپس حرکت کند. اين تنها بخشي از نقشي هستند که جنگل در حفظ آب ايفا مي‌کند. برآوردها نشان مي‌دهد که گياهان مي‌توانند آب را تا دوهزار مترمکعب در هر هکتار درون خود حفظ کنند. 

جنگل‌هاي شمال يا به تعبيري جنگل‌هاي هيرکاني، به‌لحاظ اکوسيستم چه تفاوتي با جنگل‌هاي زاگرس دارند و کدام نقش مهم‌تري در حفظ منابع آبي ايفا مي‌کنند؟ 
اينکه کدام‌يک نقش مهم‌تري ايفا مي‌کنند، درست نيست. هرکدام باتوجه با شرايطي که دارند، نقش فوق‌العاده‌اي بازي مي‌کنند اما جنگل‌هاي زاگرس متأسفانه جنگل‌هاي نابود‌شده‌اي هستند. اين جنگل‌ها فشار بسياري تحمل کرده و مورد بهره‌برداري‌هاي مضاعف قرار گرفته‌اند و از کارايي اصلي خود بازمانده‌اند اما اوضاع جنگل‌ها در شمال کشور نسبت به زاگرس بهتر است. 

جنگل‌هاي شمال، حسن ديگري که دارند و آن را در ايران و جهان خاص کرده، اين است که اين جنگل‌ها درواقع بازمانده جنگل‌هاي باستاني دنيا و مربوط به چندين ميليون سال قبل هستند. هنگامي که عصر يخبندان اتفاق مي‌افتد، فقط عرض جغرافيايي شمال کشور جان سالم به در برده است. گونه‌هايي که مي‌مانند، گونه‌هاي چندين سال قبل و خاص هستند و ممکن است برخي از آنها در جنگل‌هاي ديگر ديده نشوند. هنگامي که اين‌گونه‌ها منقرض مي‌شوند، يعني بشريت، آنها را از دست داده است؛ مانند ببر مازندران يا شمشادهاي ايراني. به‌همين‌دليل، جنگل‌هاي شمال را به‌عنوان ميراث تدريجي جهان مي‌شناسند؛ به اين معنا که اگر اروپايي‌ها بخواهند جنگل‌هاي چند هزار سال قبل خود را ببينند که چطور بوده است، بايد از جنگل‌هاي هيرکاني ديدن کنند. علاوه بر همه اين موارد که از ويژگي‌هاي مهم جنگل‌هاي شمال هستند، بايد در نظر داشت که کل این جنگل‌ها حدود یک درصد خاک ايران است؛ اين وسعت حتي شايد به اندازه يک پارک ملي درکشورهاي کانادا و... کشورهايي که داراي جنگل هستند، نباشد. هادی کیادلیری

  چگونه مي‌توان جنگل‌هاي شمال را که ميراث طبيعي است، حفظ کرد و نقش قانون در حفظ جنگل‌ها چيست؟ 
ابتدا بايد اهميت جنگل را درک کرد. اگر اهميت جنگل درک شود، آن هنگام دغدغه ايجاد مي‌شود اما به ظاهر، همچنان اهميت جنگل‌ها درک نشده است، در حالي‌ که اگر درباره اهميت اين اکوسيستم اطلاع‌رساني شود و همه بدانند با چه سرعتي رو به نابودي است، مي‌توان بهتر در راستاي حفظ آن عمل کرد. گام اول ايجاد دغدغه است؛ دغدغه‌اي که باعث جريان شود، يعني دولت به‌فکر اهميت جنگل باشد. من اعتقاد دارم دولت هنوز دغدغه‌اي را که بايسته و شايسته است، ندارد، گرچه گاهي شعارهاي زيست‌محيطي‌ای مطرح مي‌شود. هنگامي که آتش‌سوزي اتفاق مي‌افتد، همه دعا مي‌کنيم باران ببارد؛ اين نشان مي‌دهد ما هيچ چيز براي خاموش‌کردن آن‌ نداريم.

کل هزينه‌اي که براي حفظ جنگل‌هاي شمال مي‌شود، به‌اندازه هزينه يک تيم فوتبال هم نيست. بر‌اين‌اساس، بايد تمام عوامل تخريب حذف شود. متأسفانه 80 درصد جنگل‌هاي ايران به‌شدت درگير تخريب دام هست. ويلا‌سازي و شهرک‌سازي‌ها، توسعه بي‌قاعده، ساخت بزرگراه‌هايي که بعضي از آنها ضرورت ندارد و ساخت جاده‌هاي درون جنگل که اصلا ضرورت ندارد، از جمله عوامل تخريب براي دسترسي به مناطق بکر و کوچکي هستند که در آن باارزش‌ترين منابع کشور قرار دارد. بيش از 500 معدن در اين جنگل‌ها وجود دارد که آن را نابود مي‌کند. بحث زباله‌ها کاملا مطرح است. شما وقتي به‌سمت بعضي از جنگل‌هاي شمال مي‌رويد، نمي‌توانيد تصور کنيد وارد جنگل شده‌ايد، بعد از ديدن چند تپه، ويلا‌سازي‌هايي انجام شده که صاحبان آنها تعدادي آدم خوشنشين هستند و شايد سالي دو بار به ويلايشان سر بزنند و چراغ خانه‌ها روشن شود. همه اين مسائل جنگل‌ها را از بين مي‌برند، در ضمن معماري روستاها را آسيب مي‌زنند و فرهنگ روستايي را تحت ‌تأثير خود قرار مي‌دهند.

در کنار همه اين دستکاري‌هاي بشري، بايد تغيير اقليم را هم ديد. برای مثال، خشکسالي‌ها اضافه شده است. نتيجه و پيامد همه اين موارد، به‌صورت طغيان آب، بيماري‌ها در سطح بسيار وسيع و مرگ‌و‌مير 40 ميليون اصله درخت 300 ساله بومي به اسم ويلاسازي در شمال ايران، خود را نشان مي‌دهد. همه اين علائم، نشان‌دهنده فروپاشي جنگل‌ها‌ست؛ بنابراین در کنار نشانه‌هاي تخريبي، بايد بر بستر فرهنگي کار کرد که درواقع، حس تجاوز و حس تخریب پسنديده نباشد و بايد اين رويکرد را از بين برد. در کنار آموزش، قانون نقش بسيار مهمي ايفا مي‌کند، گاهي برخي قوانين اشتباه، خود ترويج‌کننده فرهنگ غلط است.

به‌عنوان مثال، قانوني که داشت وضع مي‌شد و خوشبختانه نشد؛ بر‌اساس این ‌قانون هر کس تا سال 65 به جنگل تجاوز کرده بود، بخشيده شده و در اين قانون بنا بود اين بازه زماني تا سال 1385 هم ادامه پيدا کند، به اين معنا که هر کس تا اين سال به اراضي جنگلي تجاوز کرده هم بخشيده شود. واگذاري اراضي به اسم توليد و سبز‌کردن، به‌نوعي تجاوز به اراضي و گرفتن اين اراضي است. در کنار اين بستر قانوني و فرهنگي، برطرف‌کردن مشکل اشتغال مردم روستا و جنگل‌نشينان هم اهميت دارد و بايد نياز آنان از طريق معيشت جايگزين برطرف شود. 

آيا اجراي «طرح تنفس»، مي‌تواند براي حفاظت از جنگل‌هاي شمالي مفيد واقع شود؟ 
«طرح تنفس»، نبايد صرفا در بهره‌برداري از چوب خلاصه شود، گرچه بهره‌برداري از چوب، يکي از عوامل تخريب است اما فقط عامل اصلي نيست. اين طرح، در صورتي که اجرائي شود بايد بر مسئله دام، زباله و ديگر عوامل تخريب تمرکز کند. در اين موقعيت است که مي‌توان گفت اکوسيستم تنفس مي‌کند. يک مثال بارز و روشن، جنگل‌هاي زاگرس است اما بايد به‌سمت توقف کامل بهره‌برداري از جنگل‌هاي شمال برويم؛ اگر تنفس به اين معنا باشد که مي‌خواهيم 10 سال ديگر دوباره بهره‌برداري را شروع کنيم، اشتباه است زيرا 200 سال فرصت نياز است جنگل‌هاي کشور به شرايط پيش از تخريب بازگردد. جنگل‌هاي شمال کشور توان توليد چوب ندارد. امروز در زاگرس بهره‌برداري چوب انجام نمي‌شود... .

اما تخريب ادامه دارد. 
دقيقا، اشکال مختلف فشار و تخريب در آنجا ديده مي‌شود؛ البته اين شيوه جلوگيري از بهره‌برداري، استراحت و تنفس نيست. استراحت و تنفس به اين معنا‌ست که تک‌تک مشکلات به صورت موازي با‌هم حل شود. بله، من اعتقاد دارم طرح تنفس، نقش زيادي در حفاظت از جنگل دارد چون آن تاکنون به‌عنوان يک کارخانه توليد چوب ديده شده است. در ارتباط با جنگل، بايد رويکرد اقتصادي، اکوسيستمي و اکولوژيک داشت و آن هنگام درباره حفظ ارزش‌هاي اقتصادي آن حرف زد. 

ارزش اقتصادي جنگل علاوه‌بر چوب، چيست؟ 
حفظ آب، توليد اکسيژن، تلطيف هوا، جذب گردو‌غبار و تعديل دما يا متعادل‌کردن آن از ارزش‌هاي اقتصادي جنگل است. هر کدام از اينها، آمار و ارقام دارند. برای مثال، هر هکتار جنگل تا 70تن، گردوغبار جذب کرده، تا 5,4 درجه سلسیوس در مرداد کاهش دما ايجاد می‌کند، دو هزار مترمکعب آب در خود حفظ و توليد اکسيژن و جذب دي‌اکسيد‌کربن مي‌کند. بحث ذخيره کربن، بسيار حائز اهميت بوده آن هم در کشوري که جزء 10 کشور آلوده جهان است. گردشگري، حيات وحش، گياهان دارويي و کنترل بيولوژيک، از ديگر ارزش‌هاي اقتصادي جنگل است اما متأسفانه علم ما در‌اين‌زمينه، بسيار محدود بوده، از طرفي روش ارزش‌گذاري سخت و گاهي ناشناخته است. 

باتوجه به اينکه ايران جزء کشورهايي با پوشش جنگلي کم است، نظرتان درباره توسعه جنگل چيست؟ 
مرحله اول هر نوع توسعه‌اي حتي اقتصادي، جلوگيري از هزينه‌ها و خسارت‌ها‌ست. مرحله دوم اين است که منابع افزايش پيدا کند. ابتدا نبايد جنگل‌هاي شمال را از دست داد چون 400،300 مترمکعب موجودي چوب دارد. اين درحالي است که اگر جنگل‌کاري شود، هر 10 مترمکعب، دو مترمکعب موجودي چوب خواهد داشت و بايد 150 برابر جنگل‌کاري شود تا يک هکتار جنگل از‌دست‌رفته را جايگزين کرد. متأسفانه اعتباري براي اين مراحل وجود ندارد و اگر هم باشد، بسيار ناچيز است. 

بيشتر مناطق جنگل‌کاري‌شده به‌علت نبود اعتبار رها شده و در حال خشک‌شدن است. در مراحلي، شرايط تا آنجا سخت مي‌شود که نگهداري گونه‌ها بدون مراقبت و هزينه‌کردن امکان‌پذير نيست. توصيه من اين است جنگل‌هايي را که هست، حفظ کنيم و مورد بهره‌برداري قرار ندهيم و سپس درباره جنگل و توسعه آن اقدام کنيم. 

روزنامه وقایع اتفاقیه
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین