کد خبر: ۳۲۶۰۰
تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۳۹۵ - ۰۸:۴۶
مادامی که سپیدپوشان سلامتند، انتظار بیجایی نیست که جامعه را هم از حیث شاخص‌های سلامتی در محدوده سالم قلمداد کنیم. هرجا سلامت به مخاطره بیفتد، این جریان سپیدپوشان جامعه است که به راه افتاده، در محل واقعه حاضر شده و سلامت را تضمین می‌کند.
حسین کرمانپورزیست بوم/حسین کرمانپور*: در عالَم پزشکی عبارتی با عنوان، سپسیس داریم! تعریف عامیانه آن یعنی عفونت فراگیر در خون. خون به همه اعضا و جوارح بدن مایع حیات‌بخش می‌رساند. همراه خون، همه پادزهرها، گلبول‌هایی که وظیفه مبارزه با باکتری‌ها، ویروس‌ها و قارچ‌ها را دارندنیز بین عناصر بدن توزیع می‌شوند. به عبارت ساده‌تر، هرجای بدن چرک ناخواسته‌ای تجمع کند، خون در کسری از زمان به آنجا رسیده و مبارزه خود را آغاز می‌کند. 

مبارزه شامل شناسایی، محاصره و دفع عامل چرکین است. بسیاری از زخم‌ها و خراش‌های جزئی بدن با این عملکرد پیشرفته خون محدود و خوب‌شونده هستند، یعنی اگر هیچ دسترسی به آنتی‌بیوتیک هم نداشته باشیم، باز میکروب‌های مهاجم به عقب رانده شده و مهار می‌شوند. زمانی که خود خون، بیمار شود، اولین اتفاقی که می‌افتد ازکارافتادن یا ضعف سیستم ایمنی بدن و به دنبال آن یورش ناجوانمردانه باکتری‌ها به هرجایی از بدن است که قدرتشان اجازه دهد. مناسب‌تر آن است بگویم نیروی رزمنده بدن رکب می‌خورد و در یورش میکروب‌ها مجبور به عقب‌نشینی یا قلع‌وقمع می‌شود! این حکایت بدن بود. حالا سراغ جامعه برویم! پزشکان، پرستاران و جامعه سپیدپوش سلامت، حکم جریان خون جامعه را دارند.

 مادامی که سپیدپوشان سلامتند، انتظار بیجایی نیست که جامعه را هم از حیث شاخص‌های سلامتی در محدوده سالم قلمداد کنیم. هرجا سلامت به مخاطره بیفتد، این جریان سپیدپوشان جامعه است که به راه افتاده، در محل واقعه حاضر شده و سلامت را تضمین می‌کند. البته در این مواجهه قطعا آسیب اول را همین سپیدجامگان می‌بینند. در هجمه ویروس‌های اچ‌وان‌آن‌وان، مرس و... همان‌طور که اخبار هم به آنها اشاره کرد، بیشترین میزان مرگ‌ومیر و آسیب، سهم کارکنان سلامت شد. از معدود مشاغلی که ایام تعطیل و رسمی ندارند و شب‌وروز برای آنها فرقی ندارد و تا دلتان بخواهد کار هست که سرشان تلمبار شود، همین جامعه پزشکی است.

 در بین سپیدپوشان سلامت، خاطرات بسیاری است از میهمانی‌های ناتمام، سفرهای نیمه‌کاره، خواب‌های بی‌لذت، لذت‌های بی‌خواب، شام‌های بی‌سروته، ناهارهای دقیقه‌ای و... و چه خانواده‌هایی که به خاطر این خطرات و خاطرات به پرتگاه خطر نزدیک و به تار مویی‌ بند هستند. مأموریت‌های خونین، سکنی‌گزیدن‌هایی در دورافتاده‌ترین مناطق که هیچ مبلغ و معلمی را راهی نیست، قبول مسئولیت جان‌های اهالی قبیله‌ای که در بهترین شرایط، خون‌خواهی مقتولان‌شان برایشان اوجب واجبات است و... همه‌و‌همه دستاوردهای پذیرش پوشیدن لباس سپید در حرفه پزشکی و پرستاری و رشته‌های همراه است. 

اما و صد اما در دو دهه اخیر اتفاقات نامیمونی هم رخ داده که فرای بلاهای عارضی بالا، خاصه از اندرون، نظام سلامت ایران را هدف قرار داده است. سیب سلامت ما امروز کمی تا قسمتی لکه‌دار و معطوف به خوردگی شده است. آن سبزی و طراوت و شادابی را از دست داده است. اینجا میکروب‌هایی آمده‌اند تا خود سیستم سلامت را هدف قرار داده فلج، کنند و چه دردناک که در پاره‌ای مواقع موفق هم بوده‌اند. سلامت که ناسالم شود، نباید انتظار داشت جامعه سلامت باشد. مشکلات اجتماعی، نابسامانی اقتصادی، بالاوپایین‌شدن‌های زندگی افراد در مدت کوتاه و سخت‌گیری‌های ناموجه تراز اجتماع ایرانی، منجر به سقوط اخلاق در نخبگان هم شده است.

 امروز جامعه سلامت ایران از کمبود تجهیزات و تأسیسات کمتر می‌رنجد، امروز نظام سلامت ایران از کمبود دارو و مواد لازم زیربنایی کمتر در عذاب است، امروز ساختار سلامت ایران از نداشتن نیروی متخصص، مدیر و کارآزموده کمتر در تنگناست، اما آنچه نابسامانی‌های اخلاقی و کرداری امروز پزشکی ایران را تهدید می‌کند، انقراض نسل «الگوی رفتاری» است. در گذشته در هر بیمارستان، درمانگاه، دانشگاه یا شهری، پزشک، پرستار، ماما و کادر درمانگری بود که کردار و مهارتش با هم الماس انگشتری سلامت را می‌ساخت تا بقیه آن را مانند زینتی به‌دست‌کرده و ادامه‌دهنده مسیر باشند! امروز هرچه نظام آموزش پزشکی عریض‌وطویل‌تر، نظام الگوهای عملی ضعیف و ضعیف‌تر است! 

امروز دکتر قریب‌ها کم شده‌اند! امروز نسل پرستارانی که با عشق در سیما و عمل مریض را تیمار کنند، در خطر انقراض جدی است. انگشت‌شماری باقی‌ مانده‌اند که آن‌قدر میزانشان کم است که نمی‌تواند در حجم افزایش‌یافته نیروی انسانی نظام سلامت اثر شگرفی بگذارد. صداوسیما، هنرمندان و فیلم‌سازان امروز کشور ما هم خوش‌تر دارند برنامه‌هایی بسازند که در آن کارکنان سلامت یا به سخره معروف شوند یا به صخره بدخلق لایتغیر! کمتراثری از بزرگان هنر می‌بینی که مانند مجموعه دکتر قریب، به بشریت امروز ایرانی، درس انسانیت، همدلی و رأفت دهد. حتی اگر ساختگی اما انتظار می‌رود جامعه هنری به جای انتقاد ولو بر حق و بر مدار انصاف، به سراغ معدودنسل‌های پزشکی و سلامت برود که کم‌کم به سمت انقراض پیش می‌روند. آنها را بشناسد، بزرگ کند و الگو بسازد تا پزشکان، پرستاران و پیراپزشکان جوان امروز اگر در عمل کمتر با این نسل نایاب و کمیاب روبه‌رو می‌شوند، اما حداقل مزه‌ای از آب گوارای این نوع نگرش را بچشند. البته نقش وزارت بهداشت دراین‌میان کلیدی است.

 انتظار دوری نیست اگر چشمداشتی هم برای سرمایه‌گذاری سالم در سلامت داشته باشیم، بسته‌ای هم برای الگوسازی عملی در طرح نیمه‌تمام تحول سلامت برداشته شود. تا آنجایی که وزیر محترم را می‌شناسم، در روحیه ایشان بیش از آنکه فرهنگ تنبیهی جای داشته باشد، شوروشوق تشویق و کرامت نهفته است. امیدواریم این شوروشوق، به‌دور از شعارزدگی‌های مرسوم کارها، به‌زودی نظام سلامت ایران ما را درنوردد.

*پزشک و مدیر اورژانس قدیمی‌ترین بیمارستان ایران؛ سینا
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین