کد خبر: ۳۲۵۶۷
تعداد نظرات: 1 نظر
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۶:۲۰
به کرات بیان شده است که سیستم آموزشی ما ناکارآمد است و توانایی تربیت کودکان را ندارد. بارها گفته شده است که فرایند انتخاب شغل در مملکت ما بر اساس علاقه مندی افراد نبوده بلکه صرفاً بر اساس محاسبات ریالی است، لذا هر گونه توسعه شغلی و ابتکار عمل و خلاقیت نیز تحت الشعاع همین قضیه است.
امید باتوزیست بوم/امید باتو*: همه ما می دانیم که محیط زیست چه اندازه اهمیت دارد. همه می دانیم زندگی ما چه اندازه تحت تأثیر مخاطرات محیط زیست قرار دارد. 
همانطوری که می دانیم دزدی کار بدی است، دروغ گویی ناپسند است و غیبت کردن، تهمت و افترا از گناهان کبیره است اما همانگونه که دزدی می کنیم بدون اینکه وجدان درد داشته باشیم، دروغ می گوییم بدون اینکه احساس روسیاهی به ما دست بدهد و بصورت مکرر و مرتب طی روز غیبت می کنیم ولی بجز احساس غرور و شادی و شعف احساس دیگری نخواهیم داشت.

جنگل ها و مراتعی که جزو انفال و متعلق به همگان هستند را تخریب می کنیم که بتوانیم از فروش آنها پول بیشتری کسب کنیم، پساب و پسماندهای خویش (اعم از خانگی، صنعتی و ...) را در منابع آبی تخلیه کرده و یا در مکانهای متفاوت رها می کنیم بدون اینکه حتی یک لحظه به دیگرانی که استفاده کننده های بعدی از این منابع هستند فکر کنیم و یا خودمان را جای آنها بگذاریم.

اما سوال اصلی اینجاست که چرا مردمی که دارای سابقه تمدن کهن، فرهنگ، هنر و ادب شناخته شده در سطح دنیا هستند اینگونه در سراشیبی انحطاط و سقوط قرار گرفته اند. به قول یکی از دوستان؛ تمامی ویژگیها و داشته ها اعم از هنر، زیبایی، علم، دانش، زر و زور و ... همانند صفر هستند که در کنار همدیگر هیچ ارزشی ندارند ولی اخلاق به مثابه عدد یک می باشد که صفر در کنار آن ارزش پیدا می کند. باید قبول کرد که در حال حاضر اغلب افراد جامعه ما بی اخلاقی را سرلوحه زندگی خود قرار داده و بر اساس موازین بی اخلاقی و عدم رعایت شئونات اخلاقی زندگی می کنند به همین دلیل است که جامعه ما روز به روز بیشتر دچار سر در گمی و کلافگی می شود.

اما این بی اخلاقی ریشه تاریخی دارد و بنده بر این باور هستم که بازتولید همان هزاران سال ظلم و ستم، دروغ و ریاکاری و ... است که در ناخودآگاه ما نقش بسته است. موضوع محیط زیست نیز از این قاعده مستثنی نیست. محیط زیست نه فوبیای ما از کشف حقایق درونی را بیان می کند و نه آنچه که خواسته و تمنای قلبی ما بوده را نشان می دهد. بعنوان مثال ما که در درون خود روزی هزاران بار وجود خود را نفی می کنیم و خود را می کشیم از نظاره گر بودن صحنه اعدام یک نفر احساس لذت کرده و با موبایل این صحنه های فجیع و شنیع را ثبت و ضبط هم می کنیم، شاید همه ما برای دزدی از دیوار خانه همسایه بالا نرویم اما اگر شرایط مهیا باشد هزاران میلیارد از سیستم های دولتی و بیت المال، اختلاس و دزدی می کنیم برای همین است که در قبال دزدی ها و اختلاس ها اکثر ما بی تفاوت هستیم و فقط اخبار دزدی ها را برای همدیگر نقل می کنیم.

ما که هنوز نتوانسته ایم مسائل و موضوعات جنسی را برای خود حل کنیم و در ضمیر ناخودآگاه خویش همیشه به دنبال راهی برای ارضای آن گشته ایم، به همین خاطر است که بیشترین جستجوی کلمات مبتذل در اینترنت را داریم. موضوع محیط زیست هم به همین منوال است. ما می خواهیم محیط زیست را برایمان حفاظت نمایند نه اینکه خودمان آنرا حفاظت کنیم. می توان چنین گفت که ما با بی تفاوتی بزرگ شده ایم و آموزش ما از اساس مشکل دارد. 

به کرات بیان شده است که سیستم آموزشی ما ناکارآمد است و توانایی تربیت کودکان را ندارد. بارها گفته شده است که فرایند انتخاب شغل در مملکت ما بر اساس علاقه مندی افراد نبوده بلکه صرفاً بر اساس محاسبات ریالی است، لذا هر گونه توسعه شغلی و ابتکار عمل و خلاقیت نیز تحت الشعاع همین قضیه است. هر چند که همراه با این مشکلات مسائل دیگری هم در ناکارآمدی سیستم دخیل می باشد اما با توجه به چنین مباحثی چنانچه قصد اصلاح امور را داشته باشیم ناگزیر به طرح موضوع از پله اول خواهیم بود.

یعنی اگر بخواهیم نسل آینده که پس از 15 تا 20 سال دیگر در  اداره مملکت سهیم می شوند و نیز شهروندان این مملکت را شامل خواهند شد، نسلی قانون مدار و نسلی توسعه یافته باشند باید از همان زمانی که هنوز به دنیا نیامده اند بر آموزش آنها متمرکز شویم. برای این منظور مدارس طبیعت یکی از بهترین گزینه ها برای تربیت نسلی حافظ محیط زیست خواهد بود. کسی که همراه با الفبا، عشق به خاک و آب را بیاموزد، به جای اینکه با سنگ و چوب و چماق، سگ و گربه را در کوچه و خیابان دنبال کند از همان کودکی حیوانات را لمس کرده و به آنها آب و غذا بدهد، و از همه مهمتر توانایی برقراری رابطه با طبیعت را کسب و تجربه نماید با اطمینان می توان ادعا کرد که در آینده سیاستمداری خواهد بود که به حقوق دیگران تجاوز نمی کند، تاجری خواهد بود که گران فروشی و کم فروشی نخواهد کرد، پزشکی خواهد شد که از بیمار در حال مرگش زیر میزی گدایی نخواهد کرد، معلمی خواهد شد که وقت کلاس را به بطالت نمی گذراند و از دانش آموزان خویش دزدی نخواهد کرد و نهایت کلام شهروندی خواهد شد که در هنگام رانندگی پشت خط عابر پیاده توقف کرده و وقت و بی وقت با بوق زدن های مکرر دیگران را آزار نخواهد داد.

*کارشناس محیط زیست

منبع: زیست بوم
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی:۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Venezuela, Bolivarian Republic of
|
۱۹:۳۴ - ۱۳۹۵/۰۶/۱۰
0
0
احسنت. به امید روز های آینده، با کوشش در حال.
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین