کد خبر: ۳۰۶۰۴
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۹
گردشگری بومی دیدن مردم بومی مانند گروه‌های قبیله‌ای یا اقلیت‌های قومی در سکونتگاه طبیعی‌شان است.

زیست بوم - گردشگری: اصطلاحات به‌کار رفته برای توصیف این نوع گردشگری که در جریان آن گردشگران از مردم محلی در سکونتگاه طبیعی‌شان دیدن می‌کنند بسیار متنوع است. اصطلاحاتی چون "قومی"، "قبیله‌ای"، "native" یا "aboriginal" برای این نوع گردشگرید به‌کار رفته است، ولی باتلر و هینچ ترجیح می‌دهند از اصطلاح جامع‌تر "بومی" استفاده کنند. گروه‌های بومی از حیث فرهنگ و هویت متفاوت از گروه‌های غالب و اصلی جامعه هستند. این تفاوت ممکن است در زبان، نهادها و سیستم‌های سیاسی و پیوند آنها با محیط و قلمروهای طبیعی باشد.

گردشگری بومی، معمولاً دیدن مردم بومی مانند گروه‌های قبیله‌ای یا اقلیت‌های قومی است. این گردشگری ممکن است در مناطقی چون یک پارک ملی، جنگل، بیابان یا منطقه کوهستانی صورت پذیرد. این منطقه اغلب مکانی دورافتاده و آسیب‌پذیر است که گردشگرِ معمولی نمی‌تواند به آسانی به آن دسترسی پیدا کند. با وجود این، مفهوم سکونتگاه طبیعی تا حدی جدل‌انگیز است زیرا گروه‌های بومی فراوانی به زور از سرزمین‌های نیاکانی خود کوچ داده شده‌اند و زمین‌هایشان برای کاربری‌های دیگری چون استخراج کانی و جنگل‌زدایی مورد استفاده قرار گرفته است. بنابراین، بسیاری از گردشگران ممکن است گروه‌های بومی مانند سرخ‌پوستان آمریکایی را در مناطق حفاظت شده‌ای ببینند که به‌طور ویژه برای این گروه‌ها تدارک دیده شده‌اند.

در سال‌های اخیر، گردشگران به فرهنگ، سنن و سبک زندگی مردمان بومی علاقه‌مندتر شده‌اند. گردشگران، حتی بدون ارتباط رودررو با بومیان، مشتاقند تا هنرها و صنایع آنان را به‌عنوان سوغات بخرند و از نمایش‌ها و اجراهای فرهنگی بومیان که به نظر می‌رسد بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه‌شان است لذت ببرند. بسیاری از تورگردانان اکنون از مفهوم "اسرارآمیز و غریب" بودن گروه‌های بومی، قومی و قبیله‌ای بهره‌برداری می‌کنند. فعالیت‌هایی چون راه‌پیمایی در بلندی‌ها، کوه‌ها و بیابان‌ها، به‌خصوص در برخی از مقصدهای نوظهور چون آسیای جنوب شرقی و آمریکای مرکزی روزبه‌روز طرفداران بیشتری پیدا می‌کند. گردشگرانی که در ی فرهنگ‌های سنتی و قومی در مکان‌های دورافتاده هستند غالباً دو گونه انگیزه دارند: تمایلات انسان‌شناختی به یادگیری در مورد اجتماعاتی که نیروهی جهانی آنها را تهدید می‌کنند و دیگری، ارضای نیازشان به تجارب فرهنگی اصیل. رشد اکوتوریسم نیز باعث افزایش علاقه به حفاظت و پاسداری از مردمان بومی، سکونتگاه‌ها و فرهنگ‌شان شده است (زپل، 2006). اگرچه اکوتوریسم غالباً با مسائل محیطی در ارتباط است تا مقوله‌های فرهنگی، ولی خواستار استفاده از راهنماها، محصولات و منابع محلی است.

گردشگری بومی اشکال متفاوتی دارد و شامل فعالیت‌های فراوانی است. این اشکال و فعالیت‌ها عبارتند از:

¨ اکوتوریسم بومی (برای مثال در جنگل‌ها، جنگل‌های بارانی و مناطق کوهستانی مانند آسیا و آمریکای مرکزی)

¨ گردشگری حیات وحش و سافاری (برای مثال در پارک‌های ملی کنیا و تانزانیا یعنی جایی که ماسایی‌ها زندگی می‌کنند)

¨ گردشگری در بلندی‌ها و راه‌پیمایی‌های طولانی‌مدت (برای مثال در روستاهای تایلند و ویتنام)

¨ بِدوین یا گردشگری بیابان (برای مثال در بیابان‌های شمال آفریقا و خاورمیانه)

¨ گردشگری اسکیمومحور (برای مثال در کشورهای مجاور قطب شمال مانند گرینلند، کانادا و آلاسکا)

¨ گردشگری روستا (برای مثال در جزایر پاسفیک جنوبی)

¨ گردشگری مناطق حفاظت شده (برای مثال در مناطق حفاظت شده سرخ‌پوستان آمریکا یا کانادا)

¨ گردشگری مائوری (برای مثال در استرالیا و نیوزیلند)

این گردشگری‌ها می‌توانند تأثیرات قابل توجهی داشته باشند، زیرا عمدتاً در محیط‌های آسیب‌پذیر صورت می‌پذیرند. گردشگری نه تنها از سکونتگاه طبیعی مردم بومی بلکه می‌تواند از کل اکوسیستم سوء استفاده نماید؛ ممکن است در محیط زیست تغییرات جبران‌ناپذیری به‌وجود آید و فرهنگ‌ها تحت تأثیر فرایند جذب فرهنگی قرار گیرند. در این فرایند، فرهنگِ غالب (در این‌جا فرهنگ گردشگر) شروع به تأثیرگذاری می‌کند و تغییراتی را در فرهنگ محلی به‌وجود می‌آورد. گرچه علاقه گردشگران به فرهنگ محلی می‌تواند منشاء حمایت از آن باشد و حتی به احیای سنن در حال نابودی کمک کند، ولی باید مراقبت بود که مردم محلی احساس کنترل بر سرنوشت‌شان را از دست ندهند.

گردشگری تنها یکی از عوامل ایجاد تغییر در سبک زندگی مردمان بومی است. استخراج کانی، جنگل‌زدایی، جاده‌سازی و جنگ‌های داخلی، همگی بقای آنان را در بلندمدت تهدید می‌کنند و بسیاری از این مردمان هنوز در معرض نژادپرستی، آزار و اذیت و خشونت هستند. ماترک برجای مانده برای این مردمان، غالباً فقر، محرومیت و انزوای اجتماعی است. مسائل مربوط به بومیان مقوله‌هایی بسیار سیاسی هستند، زیرا بسیاری از گروه‌های قومی و قبیله‌ای در دنیایی که روزبه‌روز جهانی‌تر می‌شود در حال مبارزه برای بقای فرهنگی خود هستند و در این مبارزه معمولاً به حفاظت و حمایت سیاسی و قانونی کافی دسترسی ندارند. در نتیجه، شماری از سازمان‌های بین‌المللی و ملی برای پاسداری از منافع این گروه‌ها فعالیت می‌نمایند. بسیاری از این سازمان‌ها از توسعه گردشگری به‌عنوان راهی برای کسب حمایت بین‌المللی از این گروه‌ها استفاده می‌کنند.

باتلر و هینچ  کتاب قبلی خود را با عنوان "گردشگری و مردمان بومی" بسط دادند. نسخه اول این کتاب عمدتاً تأثیرات گردشگری بر سبک زندگی و فرهنگ مردمان بومی را بررسی می‌کند و ویرایش دوم آن تمرکز بیشتری بر مشارکت فعال‌تر این مردمان در توسعه گردشگری دارد. شکل‌های خاصی از گردشگری اجتماع محور به مردمان بومی فرصت می‌دهد تا در صورت بیشینه شدن کنترل محلی، استقلال سیاسی بیشتری کسب کنند. زپل می‌گوید: مردمان بومی غالباً اکوتورهای فرهنگی، اقامتگاه‌های زیست‌محیطی، تورهای شکار و ماهی‌گیری، روستاهای فرهنگی و سایر تسهیلات و خدمات طبیعت محور را اداره می‌کنند. این فعالیت‌ها، مکمل سبک زندگی معیشی مردمان بومی است و به آنان کمک می‌کند تا به اقتصاد پول نقد راه پیدا کنند. بسیاری از این طرح‌ها به‌وسیله افراد بومی انجام و کنترل می‌شوند و آنها همواره در حاشیه نیستند.

میزان مشارکت و کنترل بومی بر توسعه گردشگری بسیار متغیر است و به بستر توسعه و همچنین میزان حمایت محلی و دولتی بستگی دارد. گرچه قبلاً کنترل و مالکیت کامل سایت‌ها و جاذبه‌های گردشگری به‌ندرت به مردم بومی سپرده می‌شد ولی اکنون به منظور اجرای مدیریت مشاوره‌ای و مشارکتی (و حتی مدیریت کامل)اقداماتی صورت گرفته است. شیوه‌های مشارکتی، مادامی که مردم محلی به‌سان شرکایی همسان تلقی شوند، بسیار سودمند خواهند بود. گروه‌های بومی عمدتاً خواهان شکلی از توانمندی هستند که آنها را قادر ‌سازد تا مکان‌ها و طرح‌‌های گردشگری را به‌طور کامل مالکیت و مدیریت نمایند. با وجود این، به حمایت بهتری از لحاظ مالی، آموزشی و مهارت‌های کسب و کاری نیاز است.

مجموعه ویژگی‌های گردشگران بومی به سرعت در حال تغییر است. در گذشته، بازار تا حدود زیادی متشکل از گردشگران دیگرمحور بود، یعنی افرادی ماجراجو یا بی‌باک که به‌دنبال تجارب و محیط‌های کاوش نشده و بکر بودند. هرچند بسیاری از فعالیت‌ها چون راه‌پیمایی در بلندی‌ها، کوه‌ها و بیابان‌ها هنوز در سیطره کوله‌به‌دوشانِ مستقل است ولی سایر اشکال گردشگری بومی (گردشگری میراث، هنری و صنایع و گردشگری روستا) اکنون بخشی از تورهای گردشگری انبوه هستند. در واقع، گردشگری حیات وحش در کشورهایی چون کنیا و تانزانیا به گردشگری انبوه تبدیل شده است.

وجود بازاری وسیع برای اجراها، نمایش‌ها، هنرها و صنایع بومیان از اهمیت رو به رشد فرهنگ بومی برای گردشگری حکایت دارد. فرهنگ‌های بومی، برای مثال هنر بومیان استرالیا و نیوزیلند، با فروش اینترنتی روزبه‌روز جهانی‌تر می‌شوند. علاقه روزافزون به فرهنگ، هنر و صنایع بومی سؤالات مهمی را در مورد مفاهیمی چون اصالت و کالایی شدن مطرح می‌کند. علاقه گردشگران به هنرها و فرهنگ بومی به تداوم فرهنگی یا احیای سنن کمک می‌کند اما می‌تواند اصالتِ شکل هنری را نیز خدشه‌دار کند. فرهنگ بومی گاه در قالبی ساده شده به گردشگران عرضه می‌شود که این امر شکل هنری را مخدوش می‌کند. بسیاری از گردشگران، خواهان رقص، آوازخوانی یا اجراهای طولانی موسیقی نیستند و تنها به دنبال جرعه‌ای از فرهنگ محلی می‌باشند. برخی از این‌گونه مراسم، برای مثال اجرای رقص کاتهاکالی در معابد هندو که تمام شب طول می‌کشد، نیازمند تمرکز یا تحملی باورنکردنی است. از آنجا که گردشگران به‌ندرت گویش‌های محلی را درک می‌کنند ترجمه آوازها و نمایش‌نامه‌ها یا ارائه نوعی تفسیر می‌تواند مفید باشد.

با این حال، اصالت هنرها و صنایع برای بیشتر گردشگران بومی اهمیت فراوانی دارد. این گردشگران می‌خواهند مطمئن شوند محصولی که می‌خرند به‌وسیله یک صنعت‌گر محلی ساخته شده و در ساخت آن از روش‌های سنتی و طرح‌های مختص آن ناحیه استفاده شده است. البته، کالایی‌سازی و تولید انبوه سوغات‌ها امری بسیار متداول است، با این حال اکنون بسیاری از صنعت‌گران از مهرهای اصالت مورد تأیید دولت برای پاسداری از تولیدات محلی استفاده می‌‌کنند و بدین طریق به گردشگرانی که جویای کالاهای اصیل هستند اطمینان خاطر می‌دهند. به‌علاوه، طرح‌های ابتکاریِ تجارت منصفانه نیز برای پاسداری از تولیدکنندگان محلی در مقابل بهره‌کشی سایرین ایجاد شده‌اند و تأکید بیشتری بر نیازهای آموزشی مردم محلی می‌شود.

در موزه‌های مشهور جهان نیز نمایشگاه‌هایی برای بومیان برگزار می‌شود. با این حال، تفسیر مجموعه‌ها و نمایشگاه‌های بومی غالباً به‌وسیله افراد غیربومی صورت می‌پذیرد که غالباً فرهنگ وسنتی را که با آن سروکار دارند به‌طور کامل درک نمی‌کنند. به‌طور سنتی، فرهنگ مردمان بومی در حوزه‌ها محبوس شده یا با رویکردی نوستالژیک به آن نگریسته شده است. این موزه‌ای کردن حاکی از آن است که فرهنگ این گروه‌ها پویا و در حال تکوین نیست بلکه محو و ناپدید شده است. با وجود این، اکنون تمرکز موزه‌ها بر "حقیقت" تاریخ بومی و استعماری است؛ آنها همچنین تلاش می‌کنند تا سنن و فرهنگ بومی را دقیق‌تر نشان دهند و بهتر تفسیر کنند.

در چند دهه اخیر مردمان بومی از نوعی حمایت سیاسی، قانونی و اقتصادی برخوردار شده‌اند که برای بقایشان حیاتی است؛ اکنون به جای آنکه گونه‌هایی در حال انقراض تصور شوند، انعطاف‌پذیری و پویایی فرهنگ و سنن‌شان بیشتر درک می‌شود و نیاز به حفاظت از آنان احساس می‌گردد. هرچند کاربری‌های زمین هنوز جدل‌انگیزترین و حل نشدنی‌ترین مسئله بومیان است ولی پیشرفت فراوانی در سایر حوزه‌ها صورت گرفته است. گردشگری از نظر منافع اقتصادی، تدابیر حفاظتی یا احیای سنن فرهنگی یکی از مثبت‌ترین نیروهای تغییر قلمداد می‌شود. باید به مفاهیم مهمی چون توانمندسازی، خودباوری و کنترل، متعهد ماند. اگر گردشگری به‌طور مسئولانه و اخلاقی مدیریت شود سهم آن در بقای فرهنگی مردمان بومی بسیار فراوان خواهد بود.

منبع: مفاهیم گردشگری
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین