کد خبر: ۲۹۴۲۳
تاریخ انتشار: ۱۲ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۳:۴۴
هویت با نحوه تلقی ما از خویشتن ارتباط دارد، اینکه خود را به‌عنوان یک فرد یا اجتماع و یا ملت چگونه می‌پنداریم. این طرز تلقی تمام نظام‌های ارزشی و ایدئولوژیک ما را شکل می‌دهد و بر انتخاب مقصد، چگونگی و چرایی سفر ما تأثیر می‌گذارد.
زیست بوم - گردشگری: هویت در عصر پست‌مدرن و جهانی شدن مفهومی نسبتاً پایدار است. جهانی شدن و هجوم زمان و فضای مجازی، تبعات مهمی برای هویت – در سطح فردی و جمعی – به‌دنبال داشته است. کم‌رنگ شدن مرزهای جغرافیایی، سازمان‌دهی مجدد جغرافیایی و سیاسی، جابه‌جایی داوطلبانه و اجباری افراد، جریان اطلاعات و سرمایه و شبکه‌های اجتماعی، سبب ظهور تحرک‌ها، هجمه‌‌ها و جریان‌هایی شده است که همگی باعث تعریف مجدد هویت در سطوح مختلف جامعه و سازمان اجتماعی گشته است.

ساروپ می‌گوید: هویت براساس نظریه‌هایی چون جامعه‌پذیری یا نظریه نقش، ایدئولوژی، نظریه گفتمان، و انضباط‌ها و فناوری‌‌های خویشتنی شکل می‌گیرد. چیزی به نام هویت همگن وجود ندارد؛ همه هویت‌ها چندگانه یا ترکیبی هستند. ساروپ ادامه می‌دهد که نظریه‌های سنتی‌ترِ ساخت هویت با مقوله‌های پویایی چون طبقه اجتماعی، جنسیت و نژاد ارتباط تنگاتنگی دارند. با وجود این، پیچیدگی‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی نیز باید مورد توجه قرار گیرند.

رابطه بین گردشگری و هویت، کانون توجه مستقیم و غیرمستقیم مطالعات زیادی بوده است. برای مثال لان‌فانت و همکارانش بیان می‌کنند که:
گردشگری، به‌خصوص گردشگری فرهنگی، از سوی سازمان‌های بین‌المللی غالباً ابزاری تعلیمی تصور می‌شود که به ظهور هویت‌های جدید کمک می‌کند – هویت‌هایی که با پیکربندی‌های نوین چند قومی یا چند کشوری کنونی متناظر هستند
هویت مصرف‌کنندگان، مرزهای ملی و بین‌المللی و همچنین الکترونیکی را درمی‌نوردد. بنابراین، گردشگر حتی اگر در دنیای مجازی باشد ممکن است به شدت تحت تأثیر گردشگران دیگر قرار گیرد. اینترنت به این اجتماعاتِ هم‌علاقه امکان داده تا با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و هویت‌های خویش را از طریق فناوری و گردشگری مجدداً تعریف نمایند و حتی از راه به اشتراک گذاشتن ادراک‌شان، هویت مقصدها را نیز شکل دهند.لان‌فانت اهمیت نقش ایدئولوژی را در شکل‌دهی هویت مورد سؤال قرار می‌دهد. گردشگری غالباً قدرتی امپریالیستی یا برتری‌خواه توصیف گردیده و هویت به محصولی تبدیل گشته که ساخته می‌شود، بسته‌بندی می‌گردد و به سان محصولات دیگر، بازاریابی می‌شود. همان‌گونه که لان‌فانت می‌گوید: بیشتر هویت‌ها در ارتباط با سایر هویت‌ها ساخته می‌شوند. جوامع میزبان در صورت نداشتن حس نیرومندی از هویت به احتمال فراوان تسلیم وسوسه‌های تجاری‌سازی می‌شوند و سنن خود را به فراموشی می‌سپارند

برنز از خلق هویت‌های اجتماعی در بستر گردشگری سخن می‌گوید. او از سعید نقل قول می‌کند که تصورات و ادراکات افراد از نژاد، ملیت و قومیت می‌تواند به ایجاد دیدگاه‌های ساده‌انگارانه یا قالبی در مورد "دیگری‌" بیانجامد. هویت‌های ساخته شده‌ی تجاری که در صنعت سفر مورد استفاده قرار می‌گیرند غالباً بر پایه همین تفکرات قالبی قرار دارند که ممکن است، به‌طور پنهان یا آشکار، نژادپرستانه یا استثمارگونه باشند. این هویت‌ها همچنین ممکن است تصاویر ساده‌انگارانه و آرمانی‌ای را عرضه کنند که مطابق با خیال‌پردازی‌های گردشگران است.

در مطالعه‌ای دیگر، برنز و نوِلی گفتمانی انتقادی از گردشگری و گردشگران و ارتباط آنها با هویت‌های اجتماعی و فرهنگی ارائه می‌دهند. در این‌جا، بحث در مورد محیط اجتماعی پیچیده‌ای است که گردشگری در آن اتفاق می‌افتد، یعنی جایی که فرهنگ، مردم، تاریخ و سبک زندگی آنها به بخشی از محصول گردشگری تبدیل می‌شود. آنها می‌گویند: تأثیرات ضمنی این فرایند در ادبیات رشته‌ی گردشگری به‌طور کامل درک نشده است. فرهنگ، از یک طرف، آسیب‌پذیر و ثابت تلقی می‌شود که تحت تأثیر گردشگری قرار می‌گیرد و از سوی دیگر، پویا قلمداد می‌گردد که می‌تواند از پس جهانی شدن و روندهای مدرن برآید. بدیهی است که این مسئله به بافت، ماهیت و درجه‌ی تکامل گردشگری و همچنین توانایی مقصد برای مقابله با تهدیدها بستگی دارد.

پیچفورد در کتابش با عنوان "گردشگری هویت: تصویرسازی و به تصویر کشیدن ملت"، نقش گردشگری را در ساخت هویت ملی بررسی می‌کند. این تصویرسازی‌ها حاوی روایت‌های تاریخی و فرهنگی‌ای هستند که برای خلق داستان‌های ملی و خنثی کردن ادراکات منفی و بیرونی به‌کار می‌روند. برای نیل به این هدف، رسانه‌های خاصی مورد نیاز است که گردشگری یکی از آنهاست. گفته می‌شود که گردشگری هویت شامل گردشگری قومی و میراث، موزه‌ها، مراکز میراث، نمایش‌ها و سایر جاذبه‌هایی است که هویت‌های جمعی را بازنمایی و تفسیر می‌کنند.

مسائل مربوط به ساخت هویت همواره مقوله مهمی برای کشورهای پساسوسیالیست و دولت‌های تازه تأسیس مانند مقصدهای پیشین اروپای شرقی و مرکزی بوده است (برای مثال، اتحاد جماهیر شوروی و یوگسلاوی). اهمیت این امر زمانی بیشتر می‌شود که تصویر از طریق بازاریابی و پیشبرد منتقل شود. تصمیم‌گیری در مورد اینکه کدام وجه از فرهنگ باید مورد توجه قرار گیرد دشوار است، بالاخص زمانی که میراث سوسیالیست برای ساکنان محلی ناخوشایند است ولی بازدیدکنندگان را مسحور خود می‌کند. با این حال، هویت‌آفرینی چیزی بسیار بیشتر از بازاریابی تجاری است. ابراز هویت جدید و متمایز فرایندی بسیار سیاسی است و با نیروهای پیچیده اجتماعی و فرهنگی ارتباط دارد.

شکل‌گیری و ابراز هویت در کشورهای استعمار شده نوین نیز پیچیده است. جامعه بین‌الملل علاقه زیادی به توسعه گردشگری بومی پیدا کرده است. این گردشگری اگر به‌طور اثربخش مدیریت شود می‌تواند به ابزاری جهت احیا یا تقویت سنن فرهنگی و هویت جوامع بومی تبدیل گردد (این مسئله در مورد بسیاری از جوامع بومی در استرالیا، نیوزیلند، آمریکای شمالی، و بخش‌هایی از آسیا و آمریکای مرکزی و جنوبی صدق می‌کند). بسیاری از بومیان (بالاخص جوانان) در نتیجه‌ی علاقه گردشگران به فرهنگ‌شان، در حال احیای سنن فرهنگی و بازیابی هویت خویش هستند.

کاستلز در هر دو سطح فردی و جمعی از سه نوع ساخت هویت نام می‌برد. نخست، هویت "مشروعیت‌بخش" است که از بالا به پایین تولید و از طرف نهادهای مسلط و یا ساختارهای دولتی برای گسترش و منطقی جلوه دادن اقتدار و سلطه دولت عرضه می‌شود. مکان‌ها (و مردم) دارای هویت‌های قوی یا ضعیف، مرکزی یا حاشیه‌ای هستند که نوع این هویت به تسلط ملموس آنها بر قدرت و شرایط سیاسی، و مشروعیت و اقتدارشان در سطح جهانی بستگی دارد. در دنیای مدرن هر اندازه مکانی مدنی‌تر و شهری‌تر باشد هویت و قدرت آن مرکزی‌تر خواهد بود.

این هویت‌های مرکزی معمولاً از طریق یادمان‌ها یا نمادهای مشهور که نماد قدرت و حس مکان مقصد هستند جلوه عینی و ملموس پیدا می‌کنند. برخی از این یادمان‌ها و نمادها عبارتند از مجسمه آزادی، کاخ سفید، برج ایفل، کاخ ورسای، کلوسیوم، واتیکان، برج لندن و کاخ باکینگهام. کتاب‌هایی چون "هزار مکانی که قبل از مرگ باید دید" مشروعیت بیشتری به این مکان‌ها می‌بخشند. مقصدهای مرکزی با نمادها یا جاذبه‌های ملموس نیرومند خود، برای حصول اطمینان از اقتدار تصویر برندشان، دیدگاه جهانی مسلط در مورد این نمادها و جاذبه‌ها را ترویج می‌دهند. بدین‌گونه، گردشگران این مقصدها را مکان‌هایی می‌یابند که حتماً باید ببینند.

دومین هویتی که کاستلز از آن سخن می‌گوید نتیجه منطقی حاصل از دوگانگی مرکزی/حاشیه‌ای است. هویت "مقاومت" زمانی ظهور می‌کند که یک فرد یا اجتماع از جریان اصلی و رویکرد غالب خارج می‌شود تا شیوه‌ای جایگزین و مرکزی برای "بودن" پیدا کند. آنها در ابتدا گروه‌های فشار اقلیت را تشکیل می‌دهند. برای تعریف هویت مقاومت، ناگزیر باید به مفهوم جریان اصلی اشاره کرد که بر تفاوت بین "آنها" و "ما" تأکید دارد. برای نمونه می‌توان به کاتالونیا و باسک در اسپانیا اشاره نمود. ابراز هویت مقاومت گاه چنان نیرومند است که می‌تواند به تهدیدی برای گردشگران و گردشگری تبدیل شود (برای نمونه بمب‌گذاری در باسک). اسکاتلند در بریتانیا با دارا بودن میراث ملموسی از قلعه‌ها، مانند بالمورال، و میراثی ناملموس چون مانستر لوچ‌نس یا شجاع‌دل دارای هویت مقاومت نسبتاً قوی‌ای در مقابل انگلیس است. نمونه‌های زیاد دیگری از هویت مقاومت وجود دارد که از مقاومت قومی (مثلاً در مونته نگرو) گرفته تا مقاومت‌های زیستی و جنسیتی گسترده است. نقش‌های سنتی مردانه و زنانه (حداقل در غرب) تا حدود زیادی معنای خود را از دست داده‌اند. انعطاف‌پذیری نسل کنونی در برابر هویت جنسیتی از نسل‌های قبل بیشتر شده است. در گردشگری، این افزایش انعطاف سبب شده است تا زنان، خدمات مردان تن‌فروش را مصرف کنند و جغرافیای گردشگری مطابق با درجه‌ی ایمنی و تجلیِ تفاوت تغییر کند.

سومین فرایند ساخت هویت که کاستلز از آن می‌گوید هویت تهاجمی است که معمولاً از هویت مقاومت نشأت می‌گیرد. در این نوع هویت، فرد، برای مثال یک فمنیست، ساختار بنیادی نظام مردسالار و سرمایه‌داری را به چالش می‌کشد و از مقاومت به سمت به چالش کشیدن نظم موجود حرکت می‌کند. در مقیاسی دیگر، شاید دالای‌لاما نمونه مناسبی از هویت تهاجمی باشد که مشروعیت نظم جهانی و کسب هویت از راه جنگ را به چالش کشیده و خواهان تعریف هویت از طریق صلح و مودت است. هرچند دالای‌لاما بعد از شورش نافرجامش علیه حاکمیت چین قریب به نیم قرن است که از تبت گریخته ولی کاخش در لهاسا اخیراً به‌عنوان یک جاذبه گردشگری مرمت شده است.


کم‌رنگ شدن مرزهای جغرافیایی و اجتماعی در جوامع پست‌مدرن، جامعه‌ای را به‌وجود آورده که هویت و علائق افراد به‌وسیله آنچه مصرف می‌کنند تعیین می‌شود و کالاها به خاطر ارزش‌های نمادین و ابزاری‌شان مهم تلقی می‌شوند. همان‌گونه که تصاویر و هویت یک مقصد تغییر می‌کنند، هویت و سبک زندگی مصرف‌کنندگان نیز با افزایش سن آنها تغییر می‌نماید. یک فرد ممکن است تجربه سفر خود را با کوله‌به‌دوشی (یا طبق اصطلاح پلاگ، به‌عنوان یک دیگرمحور) آغاز کند و در پایان مالک یک واحد اشتراک زمانی یا خانه دوم باشد (طبق اصطلاحات پلاگ ممکن است در میانه پیوستار قرار گیرد یا خودمحور گردد). بنابراین این فرد به انگیزه داشتن تجاربی جدید حرکت خود را آغاز می‌کند و با حرکتی که اساس آن اثبات و امنیت است کار خود را به پایان می‌رساند.

- مفاهیم گردشگری
منبع: زیست بوم
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین