کد خبر: ۲۰۶۲۵
تاریخ انتشار: ۰۹ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۷:۰۰
انسان‌شناسی گردشگری با ماهیت اجتماعی و فرهنگی گردشگری و رفتار گردشگران سروکار دارد.

زیست بوم گردشگری: انسان‌شناسی گردشگری(Anthropology of Tourism)، ابعاد اجتماعی - فرهنگی گردشگری از قبیل رفتار فرهنگ‌‌ها و جوامع را بررسی می‌کند. گردشگران بین‌المللی در نیمه دوم سده‌ی بیستم شروع به بازدید از مکان‌هایی کردند که انسان‌شناسان بسیاری، کارهای میدانی خود را در آن مکان‌ها انجام داده بودند. تعامل بین گردشگران و مردم محلی، منبع تحقیقی جدیدی برای انسان‌شناسی بود (هولدن، 2005). به‌طور سنتی، انسان‌شناسی گردشگری تأثیرات گردشگری را بر سبک زندگی، سنت‌ها و مردم محلی یا "میزبانان" بررسی می‌کرد. در دهه‌های گذشته، انسان‌شناسان به‌تدریج از نقدهای منفی قوم‌نگارانه در زمینه‌ی تأثیرات فرهنگی گردشگری دست کشیدند و مباحث متوازن‌تری را در مورد سفر و گردشگری به‌عنوان یک پدیده اجتماعی و فرهنگی مطرح کردند.


انسان‌شناسی گردشگری با جامعه‌شناسی، مطالعات توسعه و روان‌شناسی رفتاری، ارتباط نزدیکی دارد.انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی دو روی یک سکه هستند. هر دوز آنها، جنبه‌های کیفی گردشگری را مطالعه می‌کنند؛ انسان‌شناسی، ادراکات و خواسته‌ها را در سطح فردی بررسی می‌کند و جامعه‌شناسی به تجزیه و تحلیل این ادراکات و خواسته‌ها در سطح اجتماع می‌پردازد. این دو رشته به مطالعه هویت، تمایز و حس مکان می‌پردازند؛ انگیزه‌ها، دیدگاه‌ها، واکنش‌ها، ارتباطات و تعاملات گردشگران را با مردم محلی بررسی می‌کنند و تأثیرات اجتماعی اقتصادی و فرهنگی گردشگری را بر یک تفریحگاه و ساکنان آن مطالعه می‌نمایند. انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی گردشگری، مقوله‌های فرهنگ‌پذیری، اصالت، ساخت هویت و نظریه مصرف را در صنعت گردشگری و فعالیت‌های آن بررسی می‌کنند.


به نظر می‌رسد انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی و اقتصاد در حوزه‌هایی چون مطالعات بازاریابی، برندسازی، تصویر ذهنی و روان‌شناسی مصرف‌کننده، با یکدیگر هم‌پوشانی و اشتراکاتی دارند. با این حال، اقتصاد به رویکرد صنعتی صرفه‌جویی‌های ناشی از مقیاس و حاشیه سود، توجه دارد و انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی به بررسی تغییرات اجتماعی و فرهنگی و تأثیرات حاصل، مانند جهانی شدن می‌پردازند. البته، انسان‌شناسی ویژگی‌های خاص خود را دارد و از جامعه‌شناسی متمرکزتر است. جامعه‌شناسی اغلب پدیده‌های عام اجتماعی را بررسی می‌کند و از پرداختن به پدیده‌های خاص مرتبط با یک اجتماع یا قوم پرهیز می‌کند.


از مقاله نونز با عنوان "گردشگری، سنت، و فرهنگ‌پذیری: تعطیلات آخر هفته در یک روستای مکزیکی" (1963)، اغلب به‌عنوان نخستین مقاله انسان‌شناسی گردشگری در آمریکا یاد می‌شود. اثر شاهکار والن اسمیت با عنوان "میزبانان و میهمانان" (1977/1989)، و همچنین کارهای ارزنده مارگارت مید در حوزه انسان‌‌شناسی بصری، مسیر آینده انسان‌شناسی گردشگری را تعیین نمودند. نشریه "سالنامه تحقیقات گردشگری"، شماره‌ی سال 1983 خود را کاملاً به مقالات انسان‌شناسی اختصاص داد. انسان‌شناسانی چون نلسون گرابورن (1977) و دنییسون نش (1977) به ترتیب تجربه دگردیسی شخصی در گردشگری و گردشگری به‌عنوان شکل نوینی از امپریالیسم را بررسی کردند. کار ویکتور ترنر نیز در زمینه مناسک گذار (1996) تأثیرگذار بوده است. مناسک گذار، مراسمی هستند که در هنگام گذر فرد از یک منزلت اجتماعی به منزلتی دیگر، برگزار می‌شوند. گردشگری، آیین یا سفری مقدس تلقی شده و ارتباطات سنتی آن با زیارت نیز مورد بحث قرار گرفته است. ترنر (1978) این فرایند آیینی را شامل 3 مرحله می‌داند: نخست، مرحله «گسست» از امور روزمره است؛ در مرحله دوم فرد به وضعیت "آستانگی" وارد می‌شود، در این حالت، نظم و ساختارهای روزمره متوقف می‌شوند؛ مرحله سوم، وضعیت بازپیوست است که در جریان آن، ساختارهای معمول تمایز اجتماعی ناپدید می‌شوند و افراد گرد هم می‌آیند.


سلوین (1996) از سه حوزه اصلی در انسان‌شناسی گردشگری نام می‌برد:

¨ تغییرات اجتماعی و فرهنگی

¨ نشانه‌شناسی گردشگری

¨ اقتصاد سیاسی گردشگری


تغییرات اجتماعی و فرهنگی شامل فرایند فرهنگ‌پذیری است. انسان‌شناسان دهه‌هاست که به مطالعه فرهنگ‌پذیری می‌پردازند و دریافته‌اند که گردشگری، تنها یکی از عوامل متعددی است که موجب تغییر دائمی فرهنگ‌ها می‌شود. واقعیتی گریزناپذیر آن است که تغییرات فرهنگی اساساً در سنن، آداب و رسوم و ارزش‌های جامعه بومی رخ می‌دهند تا جامعه گردشگر. این امر به‌ویژه در گردشگری قبیله‌ای یا بومی مشهود است. خطر اصلی، جذب شدن فرهنگ و هویت جامعه میزبان در فرهنگ غالب‌تر، یعنی فرهنگ گردشگر است. زمانی که ساکنان محلی از الگوهای رفتاری گردشگران تقلید می‌کنند، فرایند همگن‌سازی فرهنگ غالباً شدیدتر می‌شود. گرچه در برخی مقصدها، گردشگری دوره‌ای و فصلی است، ولی بازدید مرتب گردشگران در گذر زمان می‌تواند بر بافت اجتماعی و فرهنگی جامعه میزبان تأثیر قابل ملاحظه‌ای بگذارد. ماتیسون و وال (1992) بین فرهنگ‌پذیری و کژرَوی فرهنگی تمایز قائل می‌شوند. آنها بر این عقیده‌اند که کژروی فرهنگی یک تغییر فنوتیپی است و تنها زمانی در رفتار جامعه‌ی میزبان رخ می‌دهد که در تماس با گردشگران است. (این تغییر ممکن است با رفتن گردشگران دوباره به حالت قبلی بازگردد). تغییر ژنوتیپی در رفتار، پدیده‌ای دائمی‌تر است که در جریان آن، تغییرات فرهنگی، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. این پدیده به احتمال فراوان در مقصدهایی رخ می‌دهد که صنعت گردشگری آنها غیرفصلی است و تأثیرات فراوانی بر مقصد دارد و یا آن که مردم محلی به توسعه گردشگری تمایل فراوانی نشان می‌دهند.


نشانه‌شناسی گردشگری به مطالعه نشان‌ها و نمادها می‌پردازد. دین مک‌کانل اولین فردی بود که نشانه‌شناسی را در مطالعات گردشگری به‌کار برد. مک‌کانل (1976) معتقد است که نشانه‌گرها، گرچه فقط بازنمودی از سایت هستند، ولی اولین تماس گردشگر با سایت می‌باشند. این نشانه‌گرها عبارتند از: رسانه‌های سفر، راهنماها و سایر منابع سفر. آفرینش تفکرات قالبی، رؤیاها و خیال‌پردازی‌ها نیز بخش مهمی از این نشانه‌شناسی‌ها است. تفکرات قالبی و خیال‌پردازی‌ها همواره نقشی محوری در تجربه گردشگر داشته‌اند. همان‌گونه که روجک (1997: 52) اشاره می‌کند: "در مباحث گردشگری اشاره به تفکرات قالبی اجتناب‌ناپذیر است". ترِسیدر (1999: 147) نیز می‌گوید: "در ساده‌انگارانه‌ترین سطح، گردشگری به تولید و مصرف رؤیاها می‌پردازد". تصاویر نمادینی چون مونالیزا و تاج‌محل در بازاریابی گردشگری به‌طور متداول به‌کار می‌روند. با این حال، ممکن است واقعیت در مقایسه با بازنمود آن، قدری مأیوس‌کننده باشد.


گردشگری (در اقتصاد سیاسی گردشگری) گاه شکل نوینی از امپریالیسم تلقی می‌شود. این شکل نوین نه تنها با روابط قدرت در گردشگری (از قبیل روابط میزبان - میهمان) بلکه با نظریه مرکز پیرامون و وابستگی نیز در ارتباط است. ماوفورث و مانت (1998) نحوه‌ی رشد کشورهای کاپیتالیست غربی را در سایه تصاحب منابع مازاد کشورهای در حال توسعه تشریح می‌‌کنند. مفهوم روابط مرکز پیرامون در چارچوب نظریه وابستگی به‌کار گرفته می‌شود تا این رابطه نابرابر و غالباً استثماری برجسته گردد. گرچه نظریه مرکز پیرامون و روابط رشد وابستگی بین ملل میزبان و "ولی‌نعمتان" غربی آنها، به‌طور سنتی مورد توجه اقتصاددانان بوده است، ولی این مقوله علاقه انسان‌شناسان را نیز برانگیخته است. این موضوع، به‌خصوص برا مستعمره‌های نوین و کشورهای در حال توسعه، که به گردشگری وابسته‌اند، اهمیت به‌سزایی دارد. این‌که چه کسی مالک فرهنگ است و این فرهنگ چگونه به‌وسیله عوامل غیربومی غصب می‌شود نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است.


انسان‌شناسی گردشگری از فرایندهای کیفی و مشارکتی عمیق بهره می‌گیرد تا دریابد چه چیزی باعث وجود و بقای یک اجتماع می‌شود و چه چیزی یک فرد را برای عضویت در آن اجتماع خاص، واجد شرایط می‌کند. انسان‌شناسی برای درک این مسائل از مطالعه پیشینه زندگی افراد، مشاهده مشارکتی، مصاحبه شخصی و تحلیل محتوا استفاده می‌کند. قوم‌نگاری نیز به روشی جا افتاده در انسان‌شناسی گردشگری تبدیل شده است. جامعه‌شناسی گردشگری نیز همین کار را در سطحی عینی‌تر و عام‌‌تر، از طریق پیمایش‌های اجتماعی و آماری جوامع و همچنین بررسی دلایل حرکت آنها در درون یک ساختار تعیین شده، انجام می‌دهد.

*جعفر پاییزی

نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین